کربلا دل از رهبر نمیکَند
به گزارش پایگاه خبری سفیرجنوب؛ تهران، قم، نجف و آخرین ایستگاه؛ کربلا. سفری که از همان آغاز میدانستیم پایانش وداع است، اما هیچکداممان گمان نمیکردیم دل کندن، اینقدر سخت باشد.
دلمان به همین ساعتهای آخر خوش بود؛ به اینکه هنوز کاروان در راه است و هنوز آقاجان را با خود داریم. هر توقف، برایمان غنیمت بود؛ انگار زمان برای چند لحظه بیشتر ایستاده بود تا دلها آماده شوند، اما مگر میشد دل را برای چنین جداییای آماده کرد؟
پاسی از شب گذشته است. قرار بود در این ساعت، شانههای خراسان به پیکر مطهرش متبرک شود، اما کربلا دل از او نمیکند. گویی میان این خاک و این مسافر، رازی نهفته بود که فقط خودشان از آن خبر داشتند؛ رازی که وداع را به تأخیر انداخته بود.
در میان ازدحام اشکها، هیچکس عجلهای برای رفتن نداشت. همه میدانستند هر دقیقه ماندن، یعنی چند لحظه بیشتر نفس کشیدن در کنار کاروانی که دیگر تکرار نخواهد شد.
آقاجان، سالها از دلتنگی ات برای زیارت آقا اباعبدالله(ع) گفته بودی، اما نگفته بودی که دلت، مشایه میخواهد؛ که آخرین بدرقهات بر همان راهی باشد که عاشقان، قدمهایشان را به عشق حسین(ع) میشمارند، راستی آقا جان به نیت چه کسی قدم برداشتی؟ برای ایران؟!
یعنی با جسم بی جانت هم دعای عاقبت بخیری میکنید؟
من که میدانم تو راضیهً مرضیه ترین نفسی خواهی بود که پس از دیدار حسین به خدایش بازمیگردد.
و ما آقاجان، هر لحظهای که کاروان در کربلا ماند، قلبهایمان بیشتر به این وداع گره خورد. انگار همه، در دلشان از زمان خواهش میکردند کمی آرامتر بگذرد؛ شاید هنوز فرصت باشد یک «آقاجان» دیگر زمزمه کنیم، شاید هنوز بتوان برای آخرین بار نگاه را به این کاروان سپرد و باور نکرد که لحظه جدایی رسیده است.
ای کاروان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم، با دلستانم میرود
اما کاروانها میروند و دلتنگی میماند. این سفر نیز به پایان خواهد رسید، اما خاطره راهی که از تهران آغاز شد، از قم و نجف گذشت و در کربلا، دلهای بیشماری را به اشک نشاند، در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند؛ و داغ این وداع، تا سالها از دل عاشقان پاک نخواهد شد.
منبع: فارس
انتهای خبر/ بهادری