روایت رقیه دختری که آرزوهایش را با پرچم نقاشی میکند
به گزارش پایگاه خبری سفیرجنوب؛رقیه دانشآموز مدرسه استثنایی است دختری که هر شب، با پرچمی در دست، راهی میدان میشود.او میآید تا در میان جمعیت سهم خودش را از این شبها داشته باشد گاهی مداد به دست میگیرد و تصویری از پرچم میکشد گاهی مسجدی را بر کاغذ مینشاند و گاهی آرزوهایی را نقاشی میکند که شاید نتواند با واژهها به زبان بیاورد.
خطهای نقاشیهایش همیشه صاف و منظم نیستند بعضی تصویرها نامتقارناند و بعضی رنگها از مرز خطوط بیرون میزنند اما مگر تمام زیبایی یک نقاشی به صاف بودن خطهایش است گاهی باید از دریچه دل به تماشای یک تصویر نشست آنوقت است که میتوان در میان همان خطهای ساده دنیایی از امید علاقه و آرزو را پیدا کرد.
شاید فضای این تجمعات، با تمام معناها و مفهومهایش برای رقیه به اندازه دیگران قابل درک نباشد شاید او بسیاری از حرفهایی را که در این میدان گفته میشود آنگونه که دیگران میفهمند، درک نکند. اما او با زبان خودش حرف میزند با حضور هرشبهاش با پرچمی که محکم در دست میگیرد و با نقاشیهایی که از دنیای درونش به یادگار میگذارد.
رقیه شاید نداند هر قدمش چه معنایی در نگاه دیگران پیدا میکند شاید نداند که حضور سادهاش چه روایت بزرگی را در دل این میدان رقم میزند. او فقط میآید با قلبی که به زبان خودش سخن میگوید و دستانی که آرزوهایش را رنگ میزنند و اینجاست که باید مکث کرد.
آنجا که رقیه با دستان کوچک و نقاشیهای نامتقارنش تصویری از امید را پیش چشم ما میگذارد؛ تصویری که یادمان میآورد برای ابراز علاقه همیشه به کلمات پیچیده و جملههای بلند نیاز نیست. گاهی یک پرچم، یک نقاشی ساده و حضوری بیادعا، خود بهاندازه هزاران واژه حرف برای گفتن دارد.
رقیه میآید پرچم به دست، آرزو در دل و نقاشی در کولهبار کوچکش و ما در قاب حضور او، معنای دیگری از امید را میبینیم؛ همان امیدی که در کلام رهبر شهیدمان به آن اشاره شده بود خدا راه شکست را بر ما بسته است.
شاید رقیه هنوز نتواند تمام بزرگی این جمله را توضیح دهد اما با حضور هرشبش با نقاشیهای سادهاش و با پرچمی که از دست نمیگذارد روایتی از امید را به تصویر میکشد روایتی که برای فهمیدنش بیش از هر چیز، باید دل داشت.
این روایت رقیه است دختری که شاید خطهای نقاشیاش نامتقارن باشند اما آرزوهایش در قاب کاغذ جا نمیشوند.
انتهای خبر/علیمرادی